خوانش کتاب «مبارزه برای توسعه در ایران» در سلسله جلسات کتابخوانی صبا؛

از رؤیای توسعه تا چالش حکمرانی؛ روایتی از «تحول حکومت، جامعه و اقتصاد»

 

کتاب «مبارزه برای توسعه در ایران؛ تحول حکومت، جامعه و اقتصاد» نوشته از جمله آثاری است که از زمان انتشار، تنها در محافل دانشگاهی مورد توجه قرار نگرفت، بلکه به سرعت وارد فضای عمومی و سیاسی ایران شد. موافقان، آن را تلاشی برای ارائه تصویری جامع از وضعیت حکمرانی و توسعه در ایران دانستند و منتقدان نیز برخی از مبانی نظری و نتایج آن را محل مناقشه قلمداد کردند. همین واکنش‌های متفاوت باعث شد این اثر به یکی از بحث‌برانگیزترین کتاب‌های سال‌های اخیر در حوزه توسعه ایران تبدیل شود.

جلسه‌ روز سه‌شنبه، ۶ مرداد از سلسله نشست‌ها درباره توسعه ایران که موسسه صبا برگزار می‌کند، به معرفی و بررسی این کتاب اختصاص داشت، آتوسا تقوی، سخنران این نشست در همان آغاز تأکید کرد که هدف جلسه دفاع یا مخالفت با نویسندگان نیست؛ بلکه تلاش می‌شود استدلال‌ها، داده‌ها و چارچوب تحلیلی کتاب به شکلی منظم معرفی شود تا مخاطب بتواند مستقل از فضای سیاسی پیرامون آن، درباره محتوای اثر قضاوت کند.

 

🔶 کتابی برخاسته از یک پروژه پژوهشی

آن‌گونه که در این نشست تشریح شد، «تحول حکومت، جامعه و اقتصاد» محصول پروژه‌ای پژوهشی است که در ارتباط با طرح «ایران ۲۰۴۰» در دانشگاه استنفورد شکل گرفته است. پیش از انتشار نسخه نهایی کتاب، مجموعه‌ای از مقالات پژوهشی درباره موضوعاتی همچون حکمرانی، نظام بانکی، منابع آب، انرژی، مهاجرت، سرمایه انسانی، فساد و اقتصاد ایران منتشر شده بود و بخش مهمی از مباحث کتاب نیز بر پایه همان مطالعات شکل گرفت.

به گفته تقوی، انتشار همان مقالات اولیه نیز واکنش‌های گسترده‌ای در فضای سیاسی ایران به همراه داشت؛ تا جایی که موافقان و مخالفان، هر یک برداشت متفاوتی از نتایج پژوهش‌ها ارائه کردند و همین موضوع موجب شد کتاب از همان ابتدا در مرکز یک مناقشه سیاسی و رسانه‌ای قرار گیرد. با این حال، تأکید جلسه بر این بود که فارغ از این حواشی، باید به استدلال‌ها و روش تحلیل نویسندگان توجه کرد.

 

🔶 پرسش اصلی کتاب چیست؟

برخلاف بسیاری از آثاری که تنها یکی از ابعاد توسعه را بررسی می‌کنند، نویسندگان این کتاب تلاش کرده‌اند مجموعه‌ای از شاخص‌های اقتصادی، اجتماعی، جمعیتی و نهادی را کنار یکدیگر قرار دهند و به یک پرسش واحد پاسخ دهند: چرا ایران، با وجود برخورداری از منابع طبیعی، سرمایه انسانی و ظرفیت‌های متعدد، نتوانسته به سطحی از توسعه پایدار که انتظار می‌رفت دست پیدا کند؟

برای پاسخ به این پرسش، کتاب تنها به اقتصاد یا سیاست اکتفا نمی‌کند. روندهای جمعیتی، وضعیت بازار کار، سرمایه انسانی، مهاجرت نخبگان، ساختار مالی دولت، نظام بانکی، انرژی، آب، کشاورزی، تحقیق و توسعه و کیفیت حکمرانی همگی در کنار یکدیگر بررسی می‌شوند تا تصویری جامع از مسیر تحولات ایران ترسیم شود. در پایان نیز نویسندگان بر اساس این داده‌ها چند سناریوی متفاوت برای آینده کشور ارائه می‌کنند.

 

🔶 تفاوت این کتاب با سایر روایت‌های توسعه

یکی از نکاتی که در این جلسه مورد اشاره قرار گرفت، تفاوت چارچوب نظری این کتاب با بسیاری از آثار پیشین درباره توسعه ایران است.

برخی نظریه‌ها توسعه‌نیافتگی ایران را به عوامل جغرافیایی نسبت می‌دهند؛ برخی دیگر فرهنگ، تاریخ یا ساختارهای اجتماعی را عامل اصلی می‌دانند و گروهی نیز بر نقش منابع طبیعی، به‌ویژه نفت، تأکید می‌کنند. اما نویسندگان این کتاب مسیر متفاوتی را انتخاب کرده‌اند. از نگاه آنان، مهم‌ترین متغیری که می‌تواند بسیاری از این عوامل را به هم پیوند دهد، «حکمرانی» است. به اعتقاد نویسندگان، کیفیت حکمرانی تعیین می‌کند که منابع طبیعی چگونه مدیریت شوند، سرمایه انسانی چگونه به کار گرفته شود، سیاست‌های اقتصادی چگونه تدوین شوند و در نهایت مسیر توسعه یک کشور به چه سمتی حرکت کند. از همین رو، فصل نخست کتاب به جای تمرکز بر اقتصاد یا سیاست به‌تنهایی، با بررسی شاخص‌های حکمرانی آغاز می‌شود.

 

🔶 حکمرانی؛ نقطه آغاز تحلیل

بر اساس توضیحات ارائه‌شده در جلسه، نویسندگان برای سنجش کیفیت حکمرانی از مجموعه‌ای از شاخص‌های شناخته‌شده بین‌المللی استفاده می‌کنند؛ شاخص‌هایی مانند کارآمدی دولت، حاکمیت قانون، کنترل فساد و پاسخگویی. در روایت کتاب، توسعه زمانی امکان‌پذیر خواهد بود که این اجزا بتوانند در کنار یکدیگر عمل کنند. بنابراین، حتی اگر کشوری از منابع طبیعی فراوان یا درآمدهای بالای نفتی برخوردار باشد، ضعف در ساختار حکمرانی می‌تواند مسیر توسعه را با اختلال روبه‌رو کند.

تقوی البته تأکید می‌کند که این برداشت، تحلیل نویسندگان کتاب است و ممکن است همه پژوهشگران با آن موافق نباشند، اما برای فهم ادامه مباحث کتاب باید این چارچوب نظری را پذیرفت و سپس سایر فصل‌ها را بر اساس آن مطالعه کرد.

 

🔶 سه ستون اصلی حکمرانی از نگاه نویسندگان

در ادامه جلسه، چارچوب نظری کتاب با جزئیات بیشتری تشریح می‌شود. بر اساس این روایت، حکمرانی مطلوب بر سه پایه اصلی استوار است: دولت توانمند، حاکمیت قانون و پاسخگویی.

نویسندگان معتقدند دولت باید علاوه بر تدوین سیاست‌ها، توانایی اجرای مؤثر آن‌ها را نیز داشته باشد. همچنین قوانین باید به گونه‌ای اجرا شوند که همه بازیگران در برابر آن مسئول باشند و در کنار این دو، سازوکارهای پاسخگویی نیز بتوانند عملکرد نهادهای مختلف را مورد ارزیابی قرار دهند.

کتاب مدعی است هرگاه یکی از این سه پایه دچار ضعف شود، آثار آن به‌تدریج در اقتصاد، سرمایه‌گذاری، بازار کار، نظام مالی، مهاجرت نخبگان و حتی تحولات اجتماعی نمایان خواهد شد. به همین دلیل، نویسندگان تلاش کرده‌اند فصل‌های بعدی کتاب را نیز با همین منطق به یکدیگر پیوند بزنند و نشان دهند که چگونه مشکلات موجود در بخش‌های مختلف، از منظر آنان، به کیفیت حکمرانی بازمی‌گردد.

 

🔶 آغاز روایت تاریخی

پس از تبیین این چارچوب نظری، کتاب وارد بررسی دوره‌های مختلف تاریخ معاصر ایران می‌شود. نویسندگان معتقدند برای فهم وضعیت امروز، باید مسیر تحولات چند دهه گذشته را مرور کرد و دید که چگونه تصمیم‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در دوره‌های مختلف، بر وضعیت کنونی اثر گذاشته‌اند.

در همین نقطه است که روایت تاریخی کتاب آغاز می‌شود؛ روایتی که از سال‌های پیش از انقلاب شروع می‌شود، دوره انقلاب، جنگ، بازسازی، اصلاحات و سال‌های بعد را در بر می‌گیرد و تلاش می‌کند هر دوره را از منظر کیفیت حکمرانی و آثار آن بر توسعه تحلیل کند؛ تحلیلی که در ادامه گزارش به آن پرداخته خواهد شد.

 

🔶 روایت کتاب از حکمرانی در ایران؛ از پیش از انقلاب تا بن‌بست توسعه

پس از ترسیم چارچوب نظری، نویسندگان تلاش می‌کنند تاریخ معاصر ایران را از دریچه حکمرانی بازخوانی کنند. در این روایت، تاریخ نه صرفاً مجموعه‌ای از رخدادهای سیاسی، بلکه زنجیره‌ای از تصمیم‌ها و سیاست‌هایی است که به اعتقاد نویسندگان، کیفیت حکمرانی را شکل داده و بر مسیر توسعه کشور اثر گذاشته‌اند.

نخستین ایستگاه این روایت، سال‌های پایانی حکومت پهلوی است. کتاب استدلال می‌کند که افزایش درآمدهای نفتی، اگرچه زمینه رشد اقتصادی و توسعه زیرساخت‌ها را فراهم کرد، اما همزمان وابستگی اقتصاد به نفت را تشدید و دولت را به بازیگری تبدیل کرد که بخش عمده منابع خود را نه از مالیات، بلکه از درآمدهای نفتی به دست می‌آورد. از نگاه نویسندگان، همین وابستگی موجب شد رابطه دولت و جامعه به شکلی متفاوت از کشورهای توسعه‌یافته شکل بگیرد و زمینه برخی مشکلات ساختاری فراهم شود.

در روایت کتاب، توسعه اقتصادی این دوره با توسعه سیاسی همگام نبود. نویسندگان معتقدند گسترش شهرنشینی، افزایش سطح سواد و رشد طبقه متوسط، مطالبات تازه‌ای را در جامعه ایجاد کرد؛ مطالباتی که به باور آنان، ساختار سیاسی آن زمان ظرفیت پاسخگویی کامل به آن را نداشت. همین شکاف، یکی از عواملی معرفی می‌شود که در کنار سایر عوامل تاریخی، به افزایش نارضایتی‌های اجتماعی انجامید.

کتاب سپس به سال‌های نخست پس از انقلاب می‌پردازد. در این بخش، نویسندگان ضمن اشاره به فضای انقلابی، جنگ و شرایط خاص کشور، معتقدند بسیاری از سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی تحت تأثیر همین وضعیت استثنایی قرار گرفت. به اعتقاد آنان، اولویت‌های امنیتی و جنگی باعث شد برخی اصلاحات نهادی یا اقتصادی که می‌توانست در آینده مؤثر باشد، به تعویق بیفتد یا اساساً در دستور کار قرار نگیرد. این تحلیل، یکی از محورهای اصلی کتاب در بررسی دهه نخست جمهوری اسلامی است.

با این حال، نویسندگان تنها به بیان نقاط ضعف اکتفا نمی‌کنند. همان‌گونه که در جلسه نیز مورد تأکید قرار گرفت، کتاب برخی دستاوردهای جمهوری اسلامی را نیز به رسمیت می‌شناسد. توسعه شبکه بهداشت، افزایش دسترسی مردم به آب آشامیدنی سالم، رشد چشمگیر سطح سواد، کاهش مرگ‌ومیر کودکان و گسترش خدمات عمومی از جمله مواردی است که نویسندگان آن‌ها را از تحولات مثبت چند دهه گذشته ارزیابی می‌کنند. آتوسا تقوی، سخنران جلسه نیز تأکید می‌کند که برخلاف برخی برداشت‌ها، کتاب این دستاوردها را نادیده نگرفته و آن‌ها را در تحلیل خود لحاظ کرده است.

در ادامه، روایت کتاب به دوران بازسازی پس از جنگ می‌رسد. از نگاه نویسندگان، دولت وقت تلاش کرد با اجرای سیاست‌های آزادسازی اقتصادی، بازسازی زیرساخت‌ها و جذب سرمایه، اقتصاد کشور را از شرایط جنگی خارج کند. اما آنان معتقدند میان اهداف اعلام‌شده و ابزارهای اجرایی نوعی ناهماهنگی وجود داشت. به باور نویسندگان، همزمانی اجرای سیاست‌های توسعه‌ای، افزایش هزینه‌های دولت و محدودیت منابع مالی، فشار مضاعفی بر اقتصاد وارد کرد و مانع تحقق کامل اهداف بازسازی شد.

در تحلیل این دوره، کتاب همچنین به کاهش قیمت نفت، افزایش نرخ ارز و دشواری‌های تأمین منابع مالی اشاره می‌کند و این عوامل را از جمله چالش‌هایی می‌داند که دولت با آن روبه‌رو بود. نویسندگان البته تأکید می‌کنند که بخشی از این مشکلات ناشی از شرایط بین‌المللی و بخشی دیگر حاصل ساختار اقتصادی کشور بوده است.

فصل بعدی کتاب به دوران اصلاحات اختصاص دارد؛ دوره‌ای که از نگاه نویسندگان، یکی از مهم‌ترین فرصت‌های اصلاح ساختارهای اقتصادی و سیاسی ایران به شمار می‌رفت. در این بخش، به اقداماتی مانند تلاش برای اصلاح سیاست‌های اقتصادی، توجه بیشتر به تعاملات بین‌المللی، طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها و برخی اصلاحات نهادی اشاره می‌شود.

با این حال، نویسندگان معتقدند این روند نیز به دلایل مختلف، از جمله اختلافات سیاسی و موانع نهادی، نتوانست به تمامی اهداف خود دست یابد. از نگاه آنان، بسیاری از اصلاحاتی که آغاز شده بود، نیمه‌تمام باقی ماند و همین موضوع موجب شد برخی مسائل ساختاری همچنان پابرجا بماند. کتاب در ادامه به سال‌های بعد و آنچه نویسندگان از آن با عنوان «بن‌بست حکمرانی» یاد می‌کنند، می‌رسد. در این بخش، سیاست‌های اقتصادی دولت‌های بعدی، آثار افزایش درآمدهای نفتی، تحریم‌های بین‌المللی، تورم، کاهش ارزش پول ملی، خروج سرمایه و کاهش رشد اقتصادی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

نویسندگان معتقدند درآمدهای بالای نفتی در مقاطعی نتوانست به سرمایه‌گذاری پایدار و افزایش بهره‌وری منجر شود و بخش مهمی از منابع صرف هزینه‌های جاری یا سیاست‌هایی شد که از نگاه آنان آثار بلندمدت مطلوبی نداشت. همچنین تشدید تحریم‌ها، محدود شدن ارتباطات اقتصادی ایران با جهان و افزایش نااطمینانی اقتصادی نیز از عواملی معرفی می‌شود که شرایط را پیچیده‌تر کرده است.

در روایت کتاب، نتیجه این روندها کاهش رشد اقتصادی، افزایش مهاجرت نخبگان، افت سرمایه‌گذاری، کاهش بهره‌وری و دشوارتر شدن مسیر توسعه است. نویسندگان تلاش می‌کنند نشان دهند این تحولات، به جای آنکه رویدادهایی جدا از هم باشند، حلقه‌هایی از یک زنجیره‌اند که به باور آنان ریشه در کیفیت حکمرانی دارد.

از همین نقطه، کتاب وارد فصل‌های تخصصی‌تر خود می‌شود؛ فصل‌هایی که به موضوعاتی مانند جمعیت، بازار کار، سرمایه انسانی، نظام بانکی، انرژی، آب، مهاجرت و آینده توسعه ایران اختصاص دارد و نویسندگان می‌کوشند نشان دهند هر یک از این حوزه‌ها چگونه بر دیگری اثر می‌گذارد و در نهایت تصویری کلی از وضعیت توسعه کشور ترسیم می‌کند.

 

🔶 نویسندگان چه تصویری از آینده ایران ترسیم می‌کنند؟

پس از بررسی روندهای سیاسی و اقتصادی، کتاب وارد حوزه‌ای می‌شود که نویسندگان آن را یکی از تعیین‌کننده‌ترین عوامل توسعه در دهه‌های آینده می‌دانند؛ تحولات جمعیتی. در این بخش، نویسندگان با مرور آمارهای مربوط به رشد جمعیت، شهرنشینی، نرخ باروری و ساختار سنی کشور، استدلال می‌کنند که ایران در چهار دهه گذشته یکی از سریع‌ترین تغییرات جمعیتی جهان را تجربه کرده است؛ تغییری که در کنار ایجاد فرصت‌های بزرگ، چالش‌های تازه‌ای نیز به همراه آورده است.

در روایت کتاب، نخستین تحول مهم، گسترش سریع شهرنشینی است. جمعیتی که تا چند دهه قبل بخش قابل توجهی از آن در مناطق روستایی زندگی می‌کرد، به تدریج به شهرها مهاجرت کرده و این روند، نیاز به مسکن، آموزش، خدمات درمانی، حمل‌ونقل و اشتغال را به شکل قابل توجهی افزایش داده است. از نگاه نویسندگان، اگر این تحولات با برنامه‌ریزی مناسب همراه نباشد، می‌تواند فشار مضاعفی بر زیرساخت‌های شهری و منابع طبیعی کشور وارد کند.

نویسندگان سپس به موضوع «پنجره جمعیتی» می‌پردازند؛ مفهومی که از نظر آنان یکی از مهم‌ترین فرصت‌های توسعه برای ایران بوده است. در این دوره، سهم جمعیت در سن کار افزایش پیدا می‌کند و در صورت وجود فرصت‌های شغلی، آموزش مناسب و سرمایه‌گذاری مولد، امکان جهش اقتصادی فراهم می‌شود. بسیاری از کشورهای شرق آسیا از چنین فرصتی برای افزایش تولید، رشد اقتصادی و ارتقای سطح رفاه استفاده کردند. اما برداشت نویسندگان این است که ایران نتوانسته از این فرصت به اندازه کافی بهره ببرد. در کتاب استدلال می‌شود که بخش قابل توجهی از سال‌های پنجره جمعیتی بدون آنکه به افزایش بهره‌وری، رشد پایدار اشتغال یا ارتقای سرمایه انسانی منجر شود سپری شده است. به همین دلیل، اکنون که کشور به تدریج وارد دوره سالمندی جمعیت می‌شود، بخشی از آن فرصت تاریخی نیز رو به پایان است.

یکی دیگر از محورهای مهم کتاب، وضعیت بازار کار و سرمایه انسانی است. نویسندگان معتقدند طی سال‌های گذشته سطح تحصیلات در ایران به شکل محسوسی افزایش یافته و دانشگاه‌ها نیروی انسانی متخصص فراوانی تربیت کرده‌اند، اما اقتصاد کشور نتوانسته متناسب با این رشد آموزشی، فرصت‌های شغلی باکیفیت ایجاد کند. از نگاه آنان، همین شکاف میان آموزش و اشتغال، یکی از عوامل افزایش مهاجرت نیروهای متخصص و کاهش انگیزه فعالیت در داخل کشور بوده است.

در ادامه، کتاب به موضوع مهاجرت نخبگان می‌پردازد؛ موضوعی که از دید نویسندگان تنها یک مسئله جمعیتی نیست، بلکه به طور مستقیم بر نوآوری، بهره‌وری، سرمایه‌گذاری و توان رقابت اقتصادی کشور اثر می‌گذارد. آنان معتقدند هرچه نااطمینانی اقتصادی و محدودیت فرصت‌های حرفه‌ای افزایش پیدا کند، احتمال خروج نیروهای متخصص نیز بیشتر می‌شود و این روند می‌تواند در بلندمدت ظرفیت توسعه را کاهش دهد. سخنران این جلسه نیز یادآور می‌شود که این تحلیل، یکی از بخش‌هایی بوده که در زمان انتشار کتاب واکنش‌های فراوانی در فضای سیاسی کشور برانگیخت.

از جمعیت که عبور می‌کنیم، کتاب به نظام مالی و بانکی می‌رسد. در این بخش، نویسندگان به عملکرد بانک مرکزی، ساختار تأمین مالی، وابستگی بودجه دولت به نفت و محدود بودن درآمدهای مالیاتی اشاره می‌کنند. از نگاه آنان، دولتی که بخش عمده منابع خود را از درآمدهای نفتی تأمین می‌کند، برای اصلاح ساختار اقتصادی با محدودیت‌های جدی روبه‌رو خواهد بود. به همین دلیل، در کتاب بارها بر ضرورت تقویت درآمدهای پایدار، افزایش کارآمدی نظام مالیاتی و اصلاح ساختارهای اقتصادی تأکید شده است. البته سخنران در برخی از این تحلیل‌ها، به‌ویژه درباره نظام بانکداری، دیدگاه متفاوتی ارائه می‌کند و تصریح می‌کند که همه نتیجه‌گیری‌های نویسندگان را نمی‌پذیرد، هرچند اصل مسئله را قابل بحث می‌داند.

در فصل‌های پایانی، نویسندگان بار دیگر تمام داده‌های پیشین را کنار هم قرار می‌دهند و تلاش می‌کنند تصویری کلی از وضعیت توسعه ایران ارائه دهند. در این جمع‌بندی، اقتصاد، جمعیت، حکمرانی، سرمایه انسانی، منابع طبیعی، محیط زیست، انرژی، نظام مالی و مهاجرت به عنوان اجزای یک منظومه واحد معرفی می‌شوند؛ منظومه‌ای که به باور نویسندگان، هرگونه اصلاح در آن نیازمند نگاهی جامع و هماهنگ است.

بر همین اساس، کتاب چند سناریوی متفاوت برای آینده ایران ترسیم می‌کند. در یک سناریو، ادامه روندهای موجود می‌تواند به تشدید مشکلات اقتصادی، کاهش سرمایه‌گذاری، افزایش فشارهای جمعیتی و دشوارتر شدن مسیر توسعه منجر شود. در سناریوی دیگر، انجام اصلاحات تدریجی در حوزه حکمرانی، اقتصاد، نظام اداری، سرمایه انسانی و سیاست‌گذاری عمومی می‌تواند بخشی از این روندها را تغییر دهد و زمینه را برای توسعه پایدار فراهم کند. نویسندگان تأکید می‌کنند که انتخاب هر یک از این مسیرها، بیش از هر چیز به کیفیت تصمیم‌گیری و نحوه حکمرانی وابسته است.

سخنران در پایان، ضمن مرور مهم‌ترین مباحث کتاب، بار دیگر یادآور می‌شود که نباید همه تحلیل‌های نویسندگان را بدون نقد پذیرفت. به گفته او، برخی استدلال‌های کتاب نیازمند بررسی دقیق‌تر است و در برخی موارد نیز می‌توان به نتایج متفاوتی رسید. با این حال، او معتقد است ارزش اصلی این اثر در آن است که تلاش کرده مجموعه‌ای گسترده از داده‌های اقتصادی، اجتماعی و نهادی را در کنار یکدیگر قرار دهد و تصویری منسجم از مسئله توسعه در ایران ارائه کند؛ تصویری که چه مورد پذیرش قرار گیرد و چه محل نقد باشد، نمی‌توان از تأثیر آن بر فضای فکری و دانشگاهی سال‌های اخیر چشم پوشید.

در مجموع، «تحول حکومت، جامعه و اقتصاد» را می‌توان تلاشی برای پاسخ دادن به یکی از قدیمی‌ترین پرسش‌های توسعه در ایران دانست؛ این‌که چرا کشوری با منابع طبیعی گسترده، جمعیت تحصیل‌کرده و ظرفیت‌های فراوان، همچنان با چالش‌های مزمن اقتصادی و نهادی روبه‌رو است. پاسخ نویسندگان، همان‌گونه که در سراسر کتاب تکرار می‌شود، در مفهوم «حکمرانی» خلاصه می‌شود؛ مفهومی که از نگاه آنان حلقه اتصال اقتصاد، سیاست، جامعه و توسعه است و بدون اصلاح آن، دستیابی به رشد پایدار و توسعه فراگیر دشوار خواهد بود. فارغ از موافقت یا مخالفت با این نتیجه‌گیری، کتاب توانسته است بحثی جدی درباره نسبت میان حکمرانی و توسعه در ایران ایجاد کند و همین ویژگی، آن را به یکی از آثار بحث‌برانگیز سال‌های اخیر در حوزه مطالعات توسعه تبدیل کرده است.

نوشته‌های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

1 × 1 =

فهرست